|
And now You’ve become a part of me .....
|
اين كاغذ هاي سفيد
روي ميز
و اين قلم
در دست من
سال ها خميازه مي كشيدند
تا تو آمدي
-اگرچه براي رفتن-
حالا اين كاغذ ها و اين قلم
مي خندند و مي گريند با من
شب زنده داري مي كنند با من
مي ميرند و زنده مي شوند با من
در اين اتاق
حالا فقط
گوشي تلفن خميازه مي كشد
تعصب هم تعصب هاي قديم،اگر چه هنوز عده اي هرچند كم و انگشت شمار اما با شهامت و قاطع معنايش را محفوظ نگه داشته اند،اما دلم مي خواهد ببينم آنها اگر نبودند ديگر بايد فاتحه همه چيز هاي خوب را مي خوانديم
يك دنيا غيرت،هزار دنيا احتياط و چند ستاره وفادار...
معلوم است كه مهم نيست چرا شك مي كنم! اين بار نيز خودت را فريب بده كه ديگر هيچ چيز برايم فرقي نمي كند.فريب نه باور كن! از خيابان خلوت يك جاي دور شايد نزديك رد شدي! باور كن! تو رد شدي!!
وقتي پيدايت كردم همه گم شده بودند،وقتي دنياي من شدي همه فكر مي كردند دنيا يعني يك عالمه انسان..خلاصه وقتي تو را فهميدم هيچ كس هنوز خودش را نفهميده بود.اما حالا گم شدي! وقتي همه كهكشان شدنت را فهميدند غيب شدي،جوري از افق پنجره ي اتاق من گذشتي كه با تلسكوپ هم ديده نشدي!
بزرگ شو مثل دنياي من ! من هي دارم كوچك و كوچكتر مي شوم درست قد ذره هاي خاك قنات آن سالهاي دور گذشته ... بزرگ شو دنياي من
اين گونه كه من و تو از همه چيزهاي دشوار و ظاهرا كم اهميت بي تفاوت مي گذريم،مي ترسم يك روز از همه چيز بگذريم حتي از آنهايي كه گفتنش در محضر عشق گناهي نا بخشودني است.
از عصر ليلي و مجنون بسيار گفته اند،خواستن توانستن است اما زيباتر آن است كه نخواستن نتوانستن نيست تنها نخواستن است
يك بار تنها در خلوت آن شبهايي كه از هر دردي چشم بر هم نمي گذاري و خوابت نمي برد براي اين تغيير ناگهاني پاسخي پيدا كن
حكايت ما قصه دو قواص است كه در نهايت صميميت براي صيد مرواريد به دريا مي روند و يكي از آنها هرچه مرواريد بيشتري صيد مي كند يك قدم آن سو تر مي گذارد و نگاهش كمرنگ تر به تماشاي غروب هاي با هم بودن معطوف مي شود...نه اين بار ديگر نمي پذيرم كه من اينگونه تصور مي كنم و حالم خوش نيست،مي دانم بي حوصلگي عادت روزمره تمام انسانهايي است كه اغلب ناخواسته لحظه هاي عمرشان را با حادثه تزيين مي كنند،چرا تنها ما از اين حادثه ي خاكستري مستثني ايم و تمام عشق هاي بدل شده به عادت را به حساب قحطي حوصله و نايابي دل خوش مي گذاريم
خداوند سهراب را بهشتي كند اما اين دليل را اضافه مي كنيم كه او هم گفته:
"دل خوش سيري چند"