|
And now You’ve become a part of me .....
|
به شيشه سرد پنجره از نوك بيني صورتم را مي فشارم..گوشه دنج،فنجان قهوه و ترانه هاي متاليك ها لحظه هاي كلنجارند.آواز مي خوانم زير بارش برف...روبروي همديگريم. . .
. . .
پنهاني نا خواسته آشكار...نقطه چين مي رويم تا آشكاري را پنهان كنيم
و تو نامش را مي داني.
مي بينمت همان دور دست..شكلي از نياز!
فال ها با روياهايش جور نبود..فال ،گل و بلبل..پشت پلك هايش باغ گل بود.هلال شكسته ماه در آب.گيسوي كهن هم سبو به دست،ديدارش بود "دهان يار كه درمان درد حافظ است" . . . از دست معشوقت دلگيري !
دلگيرم . . . !!
خلوتم قسمت شد!
به كدام هوا مانده اي تا به حال ؟؟
قرار نبود بين عشق ما وقفه بيفتد،قرار نبود كسي دير كند،تاخير كند..قرار نبود كسي جز خودمان روي دل هايمان تاثير كند،قرار نبود انتخاب ما بين آسمان فردا و ترديد زمين گير كند
قرار بود با هم بر سر هر چه قرارست قرار بگذاريم...قرار، تنها بر بي قراري بود براي برقراري چرا كه با، با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بي قراري برابر با به هم ريختن همه قرار هاست و قرار بي قراري اگر به هم ريخت ديگر هيچ ساعتي براي تداعي هيچ قراري از جايش تكان نخواهد خورد
عصر صداقت محض،عصر من و تو ندارد،عصر هرچه تو بخواهي!!،عصر هرچه تو بگويي فرقي نمي كند،عصر امكان ندارد جان تو را به خاطر جيز به اين سادگي قسم بخورم،عصر عشق،عصر گفتن دلم خيلي برايت تنگ شده بود،عصر شب هايي كه ببينم چه كسي زودتر مي گويد. . . دوستت دارم،عصر افتخار به شدت عشق،عصر نابودي غرور،عصر با هيچ كس حرفي نزن،عصر محدوديت هاي جذاب،قوانين دشوار،استدلال هايي كه كوچكترين منطقي آنها را توجيه نمي كند!،عصر حكومت عشق،عصر لذت بخش ترين اختلاف دنيا بر سر آن كه چه كسي بيشتر ديگري را دوست دارد،عصر شرط بندي هاي عاشقانه بر سر عكس هايي كه دادن و ندادنشان كلي ذوق و شوق داشت،عصر تو بيشتر دوسم داري يا من و لذت بي پاسخ ماندنش كه به يك دنيا مي ارزيد.
خطر تحليل رفتن مهربانيست،كم كم دارد ريشه نا آرام عشقمان را تهديد مي كند. . .