|
And now You’ve become a part of me .....
|
تا دوري عزيزي و وقتي نزديك شدي . . .
به قول حافظ عزيز: "شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي" و از مولانا آموخته ام: "آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست"
پيش تر ها در گوشه اي از كتاب زندگي خواندم "نفس عشق درمان عاشق است نه نفس معشوق" ساده ترش هم همان است كه نياكانمان گفته اند: "تا دوري عزيزي و وقتي نزديك شدي. . . "
حقيقتش هنوز نمي دانم ناچاري يا دچار.اگر ناچاري كه هيچ،اما اگر دچاري! به پيروي از آيين سرخ شقايق هاي وحشي دشت جنون بايد حالت را پرسيد
راستي آنهايي كه زير باران چتر به دست مي گيرند تا كي مي خواهند از سرنوشت بگريزند؟من نگرانم! نگران اتفاقي كه هرگز هيچ جا نيفتاده است.من دلواپس آن لحظه اي هستم كه كه پريشاني گيسوان بلند بيد مجنون يك خاطره تلخ به ناگاه نسيم را تكان بدهد و كج شدن مسير يك رود خاطر نيلوفري چشم به راه را بيازارد!
من تصور مي كنم تا وقتي براي قرباني شدن آماده نيستي به زبان آوردن فدايت شوم،دروغي محض است.ميم آخر دوستت دارم اگر تا آسمان هفتم امتداد نيابد در ساقه هايش به راحتي مي شود اثري از ترديد يافت..ريشه ي دوستت دارم بايد در تقدس ابرهايي باشد كه هنوز روي هيچ گلبرگي نباريده اند
حالا كه برايت مي نويسم پلك نمي زنم،حالا غرق زخمه زدنم به سازي كه هركس نامي بر آن مي گذارد،گاهي اشك بهترين مضراب براي نواختن شرجي ترين سمفوني دنياست و گاهي نوازنده يا شاعر براي تقديم يك تكه آتش به آستان نيلوفري تمامي دلهاي آشفته يك جرقه كم دارد
قرار ما باشد هر كجاي دنيا كه باران شديد تر بود،هر جا كه هيچكس نشاني اش را نمي دانست،شايد هم يادش نميماند،هر جا كه نسيم به پايان مي رسيد و طوفان منتظر اجازه ي تولد بود،قرار ما تمام جزيره هاي ناشناخته،نرسيده به هيچ،زير آلاچيق هاي آرزو،جنب نخستين جاي پايي كه روي برف مي ماند،نزديك خدا،آسمان هفتم در همسايگي ملكوت...هر جا كه اطمينان مي يابي دبگر بي دغدغه تو براي مني و ..من براي تو!
حالا از اين دور نزديك،يك طاقچه ي پر از شعر حضرت حافظ،يك ايوان سرشار از شمعداني هاي صورتي و تا ته دنياي عاشقي را تقديمت مي كنم