|
And now You’ve become a part of me .....
|
كجاست آن كه مرا شرحه شرحه مي طلبيد؟
كه باز ،عشق مرا تكه تكه داده به باد
باران بند آمد اما خون دل من نه،همچنان سد ها را مي شكند و مي تازد و پيش مي رود،هيچ شرياني جلودارش نيست و اين ها هيچكدام دست من نيست.تقصير كه نه،كار دست هنرمند توست كه مدام طوفان خلق مي كند و ناز مي بافد و جنون مرا پررنگ مي كند و داغ مرا ارغواني،چقدر زيبا!!
دقيقا همانند كسي كه در كمال امنيت سوار بر موجي كه همه به دوامش شك دارندفشده و آسوده تر از سوار شدن در يك كشتي آرام اقيانوس به اقيانوس سفر كند
كسي كه مي ترسد نمي تواند ديوانه باشد و كسي كه مجنون نباشد نمي تواند عاشق باشد..!!
ظرفيت مي خواهد تجربه ي لحظه اي با تو بودن از دور از دور اما پر كشيدن تا اوج
چقدر بد است به خاطر هيچ چيز از همه چيز بگويي .. و آنكه سوژه ي بازي ات مي شود هيچ هم نباشد..
هواي هوايي نشدنت را داشته باش،مي ترسم از شكست،شايد بهتر است بنويسم شكست دوباره!