تبليغاتX
برمودای جنون است دل سپردن به تو ... -
And now You’ve become a part of me .....

دلم عجيب براي فردا كه نه ،بي فرداييمان شور مي زند اما چه فايده، آن اتفاقي كه نبايد بيفتد مدتهاست افتاده.اتفاقي كه بزرگ و كوچك سرش نمي شود و هر چيز سر راهش باشد درو مي كند،عشق،حقيقت،تپيدن تند قلب،آه و درد آشكار....


كسي كه دو رو دارد براي جست و جو يكرنگ نيست.هيچ دفاعيه اي برايت نيافتم،دروغ چرا،تمام تلاشم را هم نكردم،خيال هم نبافتم وگرنه مي شد مثل همه ي شعر ها حق را به تو داد و پرونده را مختومه اعلام كرد.

اما نكردم چون نخواستم،چون گاهي وقتي به آخر يك خط مي رسي بازگشت از آن ديوانگيست،از آن ديوانگي هايي كه اسم آن حماقت است و اين ديوانگي باآن ديوانگي هايي كه جاي بسي افتخار دارد هفت آسمان فرق مي كند


من تو را با صاحب روياهايم،با حاكم آرزو هايم اشتباه گرفتم،اشتباهي فراتر از نام،نام يك كوچه و خيابان و پلاكي كه رقم دومش مشخص نيست،اشتباهي فراتر از يك رنگ،يك اسم مشابه و يك فكر،اشتباهي به قيمت يك دنيا عمر،چند فنجان زهر،كلي تنفسِ به هدر رفته ي بي بازدم،يك كوله بار درد و كرور كرور شب پُر گريه ي بي ستاره ي تاريك.اما شايد همين جا هم براي پي بردن به اين اشتباه جاي بدي نباشد،شايد بايد بگويم كه خدا را شكر كه اينجا فهميدم،شايد اگر ديرتر مي شد ديگر هيچ راهي براي تشخيص آخر و اول هيچ خطي نبود،به قول قديمي ها كه منكر اين حرفشان بودم،قسمت...قسمت شايد معني اش يك جور عوض شدن تقدير و حادثه در سرنوشت و كشيده شدن انسان به مقصدي بي آنكه خودش بخواهد و تصورش را بكند باشد مثل بي وقت دريا رفتن،بدون اجازه كاري كردن و حسي كه تو را به درون دريا مي كشد...


لازم است بنويسم كه من شايد باشم موقت پر از سكوت و ابهام و ترديدي نارنجي،اما يقين كن،تو يقين كن كه من هيچ جا،هيچ وقت و هيچ جور ديگر نيستم...


هركس بد ما به خلق گويد

                ما چهره به غم نمي خراشيم

ما خوبي او به خلق مي گوييم

                    تا   هردو دروغ گفته باشيم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  |