تبليغاتX
برمودای جنون است دل سپردن به تو ... -
And now You’ve become a part of me .....

براي هضم لحظه اي كه آغازش از تو نوشتن است دست كم بايد چند نفس عميق كشيد و در برابرخاطره ات ايستاد و تعظيم كرد و شكست و نوشت،تمام اين كار ها را كرده ام و حالا واجد شرايطم براي از تو نوشتن:   اما!!!

وقتي جواب دلم برايت تنگ شده سكوت است كه براي غريبه ترين رهگذر ها هم خرجش نمي كني چه كنم؟...


اين روز ها عجيب تنهام...عين سپيدار بلند مدرسه،عين خدا،عين آسمان،عين قوي بي جفت در حال مرگ،عين سيمرغ و شايد عين همه،حتي آن هايي كه آدم فكرش را هم نمي كند كه تنها باشند اما هستند....


خيلي روز مي شد كه حتي هيچ چيز برايت پاره هم نكرده بودم چه برسد به اينكه بنويسم.اما امروز بي جهت دلم هواي آزارهايت را كرد،هواي بي پاسخي ها،به قول بچه هاي ديروز،بي محلي ها ...ناز هاي بدون نياز،هواي همه چيزت را كه هيچ نبود....


من كه عادت ندارم وقتي قيمت دلخوشي نجومي است بي جهت دل كسي را آن هم عزيزترينم را خوش كنم..چه عادت بدي است!!!


بعضي ها خيال مي كنند تو عين همه اي،بگذار اينگونه زندگي كنند من خيالم راحت تر است جزيره ي ناشناخته ي دوردست ترين روياهاي نرسيده ام وقتي كه مي داني دلي در وسوسه ي دوست داشتنت عين بادبادكي گره خورده به درخت گير كرده است چرا به روي ماهت هم نمي آوري؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  |