|
And now You’ve become a part of me .....
|
آخرين باري كه شنيدمت گفتي كه درگيري،آن قدر سرشار از جذبه بودي كه دست و دلم نا خودآگاه لرزيد...آن موقع بو كه فهميدم حق پرستيدن دليل را هم ندارم...اين بار حتي اجازه ي از دور شنيدنت را هم ندادي و من خيره در سكوت با عاشقانه هاي خودم بودم كه چرا تو به چشم جرم به آنها نگاه مي كني وقتي كه هيچكدام برايت مهم نيست!!!اما من مثل تو فكر نمي كنم مهم اين است كه دلم برايت لك زده است حتي براي نخواستن و شكستن و راندنت
نازنين ديروز و بي مهر امروز و بي وفاي فرداي هميشه عزيز و دوست داشتني من....عوضت نمي كنم با هيچ كس و هيچ چيز،تو هم بي جهت سعي نكن من را از چشم روشنت بياندازي
گلايه اي نيست بارها درد كشيده ام و گفته ام در مسير عشق حتي اگر به بهانه نگاه كردن به پشت سرت باشد عاشقي ات تا دنيا دنياست زير يك سوال پر رنگ و بي جواب مي رود
خوشحالم كه به يك اشتباه اعتراف مي كنم،به اشتباهي كه قشنگ بود،شايد اولش تلخ بود اما اينكه اشتباه بود آن را زيبا مي كرد
عين معجزه اي كه كاملا از آن قطع اميد كرده باشي و ناگهان در گرگ و ميش بيم و اميدت رخ دهد...تو آمدی و ای کاش که ...!!!