|
And now You’ve become a part of me .....
|
تمام سطر سطر عشقهايم رابه تو افسانه خواهم كرد...من از دست خود،از دست عشق تو،تمام اهل اين دنيا و شايد اهل اين ويرانه را ديوانه خواهم كرد
حسابي تنبيه شده ام درست مثل آتش گرفته اي كه ديگر هرگز به آتش نزديك هم نمي شود چه برسد به اينكه دستش را به آتش بزند
مُردم از بس مَردم بي دليل،لذت روز هاي طولاني عاشقيشان را به رخ درد هاي نهفته ام كشيدند.چه كنم؟توي ذوقشان بزنم و فرياد بكشم به خدا من نمي خواهم يا حقيقتش نمي توانم اين ها را بشنوم؟يعني اينها فقط مي خواهند تعريف كنند يا دل من را بسوزانند؟اگر اولي هم درست باشد من ديگر طاقتش را ندارم.....آن وقت است كه يا توي دل يا روي لب كم كم به تو مي گويند حسود،و اين اصلاً خوب نيست،سخت است....
از تو فقط خاطره اي دور دست مانده است
خاطره اي مثل ابر
خاطره اي مثل مه
مثل باد
خاطره اي كه همه ي تكه هاش
كم كم گسست از هم
كم كم ! گسست از هم