|
And now You’ve become a part of me .....
|
اين عدالت است يا بي عدالتي؟قضاوتش به عهده ي كساني كه مي توانند بين عشق و قسمت و حقيقت ديوار بكشند...
چقدر آرام و با نرمش و بي نفس زدن دستم را،واژه سرگردانم را،دلم را پس زدي،مي پرستمت اين واژه طعمش پُرِ عود روشن كردن است،هوست كرده ام،تو مال چهار فصلي اما هيچ فصلي نمي شود پيدايت كرد...
واضح بگويم..هرگز نمي شود،واضح تر اينكه اين آرزو هر گز حقيقي نمي شود،اين اتفاق هرگز نمي افتد.. تو هيچوقت،هيچوقت كم نخواهي آورد..
اين مشكل صد مجهولي ست.ميزان مجنون بودن من را كسي نمي داندفقط همه مي دانند كه درصدش آنقدر بالاست كه....گرچه هيچ كس جنون به اين لذت بخشي را با سفيد ترين پرونده ي دنيا عوض نخواهد كرد...لذت بخش؟؟!
وقتي نوشتم رفتنت آتش به جانم مي زند ، اينجا فكر مي كردند كه تنها چوب ها مي سوزند بي آنكه بدانند گاهي از آتش رفتن بسيار است كه انسان چوب مي شود...
اين اتفاق درست مثل افتادن آن سيبي كه بعد ها اسمش را گذاشتند قانون جادبه،اما اين اتفاق چيزي بر عكس آن بود.سيب داشت قانون نداشت،افتادن داشت اما جاذبه هرگز،كشف هم نداشت به جاي دانشمند و نيوتن هم يك صهباي ديوانه(...) داشت...
!!!