تبليغاتX
برمودای جنون است دل سپردن به تو ...
And now You’ve become a part of me .....

يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين و چند علامت سوال كمرنگ كه وقتي مي آيي مي روند و وقتي مي روي دوباره بر مي گردند و يك دقيقه سكوت به احترام تمام لحظاتي كه كه رفتند تا بمانند


خوب مي دانم به روزگار نمي شود خرده گرفت.اما به عاشق چرا،گيريم كه روزگار توانايي دور نگه داشتن ما را داشته باشد.تكليف دل هايمان كه دست او نيست.نگذار تسليم معادله دل و ديده شويم...


من دري كه با كليد آن تو را شناختم هرگز نخواهم بست.حتي اگر تمام عاقلان دنيا مرا به جرم راندن عقل از پنجره تفكر پاي ميز محاكمه ببرند.به يقين مي گويم خيلي پر رنگ تر از دوست داشتن تو دوستت دارم اما نه مثل قديم..من مدت هاست كه هرچه مي گذرد بي دليل بيشتر دوستت دارم،اما اين بار نه مثل مجنون..نه مثل ليلي.. و نه مثل تمام آنهايي كه با جهت يابي علت،اسطوره شدند.تنها مثل خودم،تا هر وقت كه بخواهي... دوستت دارم!

خلاصه كه حسابي روي اسم همه خط كشيدي.رو تموم شماره هاي جدول دلم،عمودي،افقي،اون خونه سياها،اون حرف هاي جا افتاده،اون خط هاي وسط..به خدا همش تويي


نكنه غصه بخوري! ميخوام دنيا نباشه اگه يك دونه مرواريد از آسمون اون چشات بريزه رو كتاب زندگيت

مراقب رواني انگشتات،لطافت روح مهربانت،درهاي بسته ي خلوتت،وفات،زمزمه هاي تنهاييت،غصه هاي ارغواني ت و مخصوصا اسم قشنگت باش

مراقب چيز هايي كه شكستند و كاريشان هم نمي شود كرد و مراقب آنهايي كه هنوزم مي شود مانع شكستشان شد باش.

باز هم برايت مي نويسم اما حالا ديگر كافيست!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

سلامي كه امروز برايت مي نويسم رنگش فرق مي كند،مي داني ؟‌آخر حالا اينجا زمين عروس شده است

وقتي برف مي بارد مي گويند چون برف سفيد است شاعرانه اش اين است كه عروسي ست و سفيدي را رنگ عروس مي نامند،اما اغلب وقتي كسي مي ميرد نيز سفيد مي پوشد و ديگران سياه

فرق ميان اين دو عروس چيست؟

سفيد همان سفيد است،چه برف باشد،چه پارچه يا چه هر چيز ديگر..اما آدم ها چطور و چرا عوض مي شوند؟

شايد زمين با اينكه سفيد اجباري بر تن كرده،مرگش باشد از درد!! تو چه فكر مي كني ؟


جزيره ي ناشناخته ي دور دست ترين رويا هاي نرسيده ام،وقتي مي داني دلم در وسوسه ي دوست داشتنت عين بادبادكي گره خورده به درخت گير است،چرا باور نمي كني ؟

دلم مي خواد يه جوري زندگي كنم كه آدما بهش مي گن عجيب..فقط به تو سلام كنم،فقط با تو حرف بزنم،فقط واسه تو دعا كنم،فقط تو چيز يادم بدي،دستم فقط توي دست تو باشه به جاش تو فقط مال من باشي!


وقتي تو هستي آسمان هم با من است اي دوست

                     يعني كه شبهايم هميشه روشن است اي دوست

مانند تو،من هم تمام خواهشم از تو

                        تنها -فقط تنها- كنارت ماندن است اي دوست

پاييز بود و باز گل كرديم ما،ديدي؟

                   عشق من و تو از خزان هم ايمن است اي دوست

آبي تر از آبي ست با يادت غزل هايم

                هرجا كه هستم آري،يادت با من است اي دوست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

كجاست آن كه مرا شرحه شرحه مي طلبيد؟

                             كه باز ،عشق  مرا تكه تكه داده به باد


باران بند آمد اما خون دل من نه،همچنان سد ها را مي شكند و مي تازد و پيش مي رود،هيچ شرياني جلودارش نيست و اين ها هيچكدام دست من نيست.تقصير كه نه،كار دست هنرمند توست كه مدام طوفان خلق مي كند و ناز مي بافد و جنون مرا پررنگ مي كند و داغ مرا ارغواني،چقدر زيبا!!


دقيقا همانند كسي كه در كمال امنيت سوار بر موجي كه همه به دوامش شك دارندفشده و آسوده تر از سوار شدن در يك كشتي آرام اقيانوس به اقيانوس سفر كند

كسي كه مي ترسد نمي تواند ديوانه باشد و كسي كه مجنون نباشد نمي تواند عاشق باشد..!!


ظرفيت مي خواهد تجربه ي لحظه اي با تو بودن از دور از دور اما پر كشيدن تا اوج


چقدر بد است به خاطر هيچ چيز از همه چيز بگويي .. و آنكه سوژه ي بازي ات مي شود هيچ هم نباشد..


هواي هوايي نشدنت را داشته باش،مي ترسم از شكست،شايد بهتر است بنويسم شكست دوباره!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  |