|
And now You’ve become a part of me .....
|
شب بود و دلها همه خالي و و وحشت آلود بودند.من ماندم و خستگي ماند و،پس كوچه هاي شب شك،من ماندم و گريه هايي، كه تلخ و نمكسود بودند..سرشار از حيرت و خستگي،چشم بر هم نهادم.شب ماند و من ماندم و راههايي كه مسدود بودند..
خواب اتفاق ديدار تو؟ گرچه چندان تاثيري در فانوس رابطه ي مكدر من و تو ندارد يكي هست كه حتي ديگر نمي گذارد خوابت را هم ببينم!
زمان غیر قابل پیش بینی و مرموز ملاقات ما!! آن ساعت را ابدی می کنیم..
شب خوش است
شب كه صحبت از راز و نيازمي شود
شب كه صحبت از ستاره هاست
-از رها ترين ستاره ي دوردست-
گريه هايم از بهانه بي نياز مي شود
هر آنچه منتظرش بودم،اتفاق افتاد..
پرنده اي غريب و بي نصيب
مسافري كه در عبور خويش
به خنده هاي آفتاب
يا ترانه هاي آب
دل نداد
كسي كه سنگ بود- مثل كوه-
سخت بود مثل-مثل صخره-
سرد بود- مثل باد-
و هيچگاه دست گرم يك ستاره را
به روي شانه اش نديد
آن اتاق،امن ترين جاي آن خانه ، براي آشكار كردن عشق...
من تمام عاشقانه ها را جدي گرفتم..براي هركه دلم را لرزاند كلبه اي ساختم حتي با حصير...
سخت است اما بايد بگذاري همه فكر كنند مغروري تا شكستني
دستهاي تو
لحظه هاي سرشاري است
و لحظه هاي تو
مثل دستهاي مهربان توست
لحظه هاي تو
دستهاي توست
و دستهاي تو
اولين و آخرين لحظه هاي شعر من است
هیچ کس ندید اماشرم اشتیاق ما را
هرکسی رسید تنها:زل زد و نگاهمان کرد
گرچه من شبی خودم راپیش تو گذاشتم جا
روز بعد دیدم اما: باز یک نفر زیان کرد