تبليغاتX
برمودای جنون است دل سپردن به تو ...
And now You’ve become a part of me .....
نفسامو بشنوه ديوار ...پشتم هم خاكي شه كه تو...راضي شي.هان؟ i need tO...jusT Be ... ______________________________________________________________________________ در يادم خوب هست روزي كه از كوچه ها بي صدا رد شدي در پشت پنجره قلبي شكست ______________________________________________________________________________ اگر اينجا بودي زندگي وسعت داشت ______________________________________________________________________________ باختم و برد.حقيقت آدم روياهاي مرا شكست داد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

گریه نمی کنم نرو

آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون

بغض نمی کنم ببین

 

اگه گفتی اینو چند بار بعد اینکه تو رفتی خوندم؟

اووووم...

بذا فک کنم...

۶۹ بار.همون عددی که تو دوسش داری.می فهمی که؟منظورمو می فهمی؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

تفال زدم به ديوان حافظ


زهي خجسته زماني كه يار باز آيد             

                                                    به كام غمزدگان غمگسار باز آيد 


 يعني چي؟مي فهمي يعني چي؟يعني مي فهمم كه يعني چي .اما نمي خوام ديگه...

تو كه تنها نمي موني منه تنها رو دعا كن


                                     گم ترين پيدايي       دوري و اينجايي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

خدا از بزرگي كمت نكند....يا خدا بزرگي ات را كم نكند....تو كسي كه اگر بزرگ بودنت رو زودتر نمي فهميدي ديرتر كوچكم ميكردي


چييست روياي شروع تن تو در شب محض؟

شب محض

سياهي محض

تاريكي مطلق

تو دوسشون داري.مي دونم


از همون لحظه كه رفتي روحم از تنم جدا شد.مي دونم كه خيلي دلت ميخواد بدوني چه حالي شدم؟وقتي كه شنيدم رفتي: نبودن...نماندن...رفتن...انگشتان سرد.....تنهايي....سياهي....و اشك و اشك و اشك....تا فرداها اشك.تو كه اينو نمي خواستي؟


كاشكي زمان بر مي گشت به عقب. به پارسال ...نه..به همين امسال...به همون شيش ارديبهشت...نه به پنج ارديبهشت.....

به همين سادگي رفتي بي خداحافظ عزيزم...سهم تو شد روز تازه سهم من اشك...كه بريزم


دقيقا 15 روزه كه گريه نكردم.فقط يه بار بغض كردم.همين.


مي دوني با تو پرم از شعر و ستاره

مي دوني بي تو لحظه حرمتي نداره

مي دوني در تو اين خدا بوده كه تونسته گل عشق و بكاره...


   

                                                   تو عزيز تر از چشامي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

من و دستهايي پر از آرزو

من و چشم هايي پر از جستجو

تو و آرزو و چشم هاي تو و دستهاي تو ...من و ...آه....! نه.عشق-آري- همين

همين رفتن از خود.....رسيدن به او


پرستش....

پرستش...

من ديوانه وار پرستيدمت...

تو شكوندي...همه چيزو

همه چيزو......


 

ميگن تو رفتي

ميگن كه تو از همون اولش هم قصد اومدن نداشتي

بعضي ها با تمسخر سرزنشم ميكنن

بعضي ها ه قند توي اون دل بي رحمشون آب ميشه


آنقدر انتظار را دوست نداشتي كه حتي نگذاشتي تير به پايان برسد...چقدر جرم...سفر...بدون من....بي خبر...تنها...بي خداحافظي...بدون آبي كه بريزند پشت سر رفتنت...حتي بدون پرسش رضايتم...بدون خيلي چيزها.

من كه راضي نبودم؟نگفتي حتي ممكن است كسي ته دلش برايت تنگ تر شود...هوس كند نيمه شب تو را گوش كند...تو را بشنود...و شبهاي جمعه باز هم..............................


چقدر خوب كه تو بلد نيستي يا مي خواهي بلد نباشي كه خودت نيستي و چقدر بد كه آشنايي بيشتر نبود تا دلش امشب به حال بي دل كسي بسوزد كه تو دلش را سوزاندي....


شبي در يك رقمي هاي خرداد از يك آواي آسماني جوابمو گرفتم....به خاطر همين تا صبحش اشك ريختم....نه اشك نريختم....خوشحال بودم...چون تو خوشحال بودي...چون تو ميخواستي و من نيز.....


گاهي اين آخر خط است كه به انسان ياد ميدهد اول يك خط درست كجاست و شايد اين آخر هم از همان هاست.اشتبا نكنيا.نه درجا زدم.نه پشيمون شدم.....فقط :

خستم از تظاهر ايستادگي....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

                                  in theSe LonG lOnelY hoUrs....All I neEd iS YoU                                       


باورم نمي شه دستات توي دست منه چشمات تو چشم منه قلبم داره تند تند مي زنه حس مي كنم كه خواب ميبينم.....

اينو خوندي برام...ميدونم كه يادته........تا چند ثانيه فقط صداي نفسامون بود كه سكوت و مي شكست و چشاي تو ....چشاي تو كه لحن نفسامو تغيير داد...لحن نفسام تغير كرد و تو همينو ميخواستي...


تو كه ميدوني من بي تو تو بي من يعني حسرت

تو مي دونستي و رفتي.تو قول دادي و رفتي.تو عهد بستي ولي رفتي....تو همه اشكامو ديدي و رفتي.....تو اونا رو لمس كردي و رفتي...تو......تو شكستي و رفتي....همه چيز و خراب كردي و رفتي....متاسفم...


الان ديگه هيچ توقعي از اين روزا ندارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

I Feel So lOnlY todAy thaT I simplY closE mY eyeS and Wish thAt you weRe here witH me


دقایقی است که وسوسه ی  دیگر دوست نداشتنت آزارم می دهد.اما نه بی وفای من.دیوانه واقعی منم که تو را با هنر پیشگی ناشیانه خود فریب می دهم تا مبادا به عشقت بر بخورد...........

بیا و هروقت که دلت هوای پیدا شدنم را کرد دنبالم نگرد....همین نزدیکیهات....ساعت ۳ بعدازظهر....


آنقدر نرم و بی صدا رفتی که حتی نگاهم به امتداد یک تعجب پرسشگرانه نلرزید.....ما که قهر نمیکردیم؟

ما فقط یه بار قهر کردیم...اونم به مدت ۱۲ ساعت.از ۱۲ شب جمعه تا ۱۲ فرداش.......قهر و آشتی ما عین قهر و آشتی بچه ها معصومانه بود.اما انگار قهر ایندفه به شیوه ی خودت....به شیوه ی بزرگترها بدون معصومیت بود........تو که اهل دروغ نیستی می دونم.اما اینجا تا چشم کار میکنه سیاهییه و تنهایی


تو فرشته ترینم..

فرشته ترینم ..

فرشته..

تو فرشته ترینم:غیر قابل دسترس ترین مشترک دوست داشنی ام

حالا می فهمم دلیل اون اشکایی رو که  خودم نمی دونستم واسه چی میان و هیچ کس نیز دلیلی برای اشک نمی دانست و هیچکس توی چشمانش حتی یه مرواریدگریه نداشت.باور کن حالم خوب نیس.باور کن...باور کن....باور کن...باور کن....باور کن........هیشکی باور نمیکنه و هرکسی هم که باور کنه به روی خودش نمیاره. اما تو باور کن..باور کن......باور کن...............


تنها چیزی که باعث میشه برگردی شاید یادآوری روزیه که هوای همدیگه رو با ولع تنفس میکردیم.تنفست میکردم........واییییییی نکنه ۶ اردیبهشت و از تو تقویم خاطره های قشنگمون  تو ذهنت و حذف کردی؟نههههههه....امکان نداره....روز مقدسیه.لااقل برای من روز مقدسیه..............تو همون روز بهم قول دادی.تو قول دادی.....تو که عهد شکن نبووووووودی.......

 

 

 

 من  و تو آن دو خطیم آری                                                                                                 

                                موازیان    به   ناچاری

که هر دو  باورمان  ز   آغاز

                               به یکدیگر نرسیدن  بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

نياز عاشقان معشوق را بر ناز ميدارد

تو سر تا پا وفا بودي ترا من بي وفا كردم

 

 

 

تو را من بي وفا كردم؟؟؟

 


بهم زنگ مي زنه ميگه سالمي؟؟؟؟

واييييييييييييي يعني دوستام چه فكري در مورد من مي كنن؟

يعني بعد اين همه مدت اگه منو نشناخته باشه كه واقعااااااااااااااا

متاسفم

 

 

 


 

تاريك بود..

تاريكي مطلق..

گريه مي كردم ..اشكامو لمس كرد؟؟؟

"ديووووووونه گريه نكن.خودت مي دوني كه من هميشه باهاتم.حتي اگه پيشت نباشم بازم باهاتم.با هميم.مال خودتم.و تو هم.....و تو هم مال مني.اينو يادت باشه كه براي هميشه...."

براي هميشه؟؟؟ براي هميشه............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

من ديگه خسته شدم

                             بس که چشام بارونیه

می تونی اینو بفهمی؟

اون موقع ها که خوب می فهمیدی.الانم خوب می فهمی اما نصف بیشترشو به روی مبارکت نمیاری


چقدر وقتی برایم زمزمه می کردی با  ناز   هزار و یک شب نیازم به اوج میرسید

وایییییییییییییییییییی شاعر هم نبودیم که شدیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

دلم لک زده واسه  لک زدنت.....

انگار این دفه  دفه ی اوله که میدونم واقعا نیستی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

ساعت خیلی وقته که از نیمه شب زندگی گذشته.همه میگن که تو منو گذاشتی و رفتی.اما من یقین دارم تو فقط یه کم دیر کردی....همین

 

 

تو که عاشق نبودیییییییییییییی

عاشق نبودییییییییییییی

نبودییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

راستی قرارمونو یادته؟

بهت گفتم

یادت نیس؟

عجبااااااااااااا

مگه بهت نگفتم هر شب قبل اینکه بخوابی برو جلو پنجره تا ستاره ها ببینن ماهشون ماله منه و حسودیشون شه

ولی تو که دیگه ماه من نیستییییییی

ماه من نیستییییییییی....

وااایییییییییییییییییییییییییییی

بد تر از این هم مگه میشه؟

اووووووه...نه نه اصلا

تو هنوز ماه خودمییییییییییییییییییییییی

پس بازم هر شب قبل از خواب برو جلو پنجره تا...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

دیوانه کسی است که معشوق را در  مجاورت آغوش دیگری می بیند و باز برایش مینویسد..

من که دیوونه نیستممممممممم

من که دیوووونه نیستمممم

دیوونه نیستمم

نیستم.......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

نبودن من کلی روی بودنت تاثیر مثبت گذاشته است.تمام خوشی های عالم بر تو گذشته است مگر نه؟
+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم

 

شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم

تو  را من چشم در راهم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

اون روز که مثلا آخرین باری بود که با هم صحبت میکردیم

بهم گفتی:خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام........

تو که چشات تر نشده بووووووووود

تر نشده بووووووود

نشده بوووود

ولی چشای من.....

 

 

 

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادس......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

وقتی

       مشتی زلال 

           بر میگیری

و به چهره آیینه آب

      سرازیر میکنی

دریای روشن را

               در نگاهت

                  می یابم

ودستهای عاشقانه تو را 

            باور می کنم...

آه....!

من تشنه ام

مرا با خود

            تا اقیانوس های آن سوتر

                                               ببر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

وقتي رفتم پيشش درو كه بستم و نشستم رو صندلي بغضم تركيد

ولي مشاورم عين خيالش نبود

گفت خب خانووووم چه خبرا؟فك كنم كه خبرا خيليييييييييي داغ باشه.از همونا كه آدم وقتي ميشنوه گوشش ميسوزه

..........

سرمو بالا كردم و نگاش كردم

تنها كلمه اي كه تونستم بگم اين بودكه: رفت

بعد شروع كردم به هاي هاي گريه كردن

.................

اوووووه.............. يادآوري خاطرات چقده دردآوره.نه؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

 

از صبحش دلم شور میزد

به خاطر همین هم بود که صب بعد از اینکه یه لیوان چایی رو به زور خوردم رفتم سراغ تلفن

.............................

"برقرای ارتباط با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد"

لعنتیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

یکی باید به حرفای خودم گوش بده.اونوقت اون میاد پیش من درد و دل میکنه

خدایاااااااااااااااااااااا من چقد بدبختم

با هر جمله ای که می گفت اعصاب من یه شماره میومد پایییین

آخراش اعصابم شده بود ۲

اگه به ۱ میرسید که می دونستم چه کارش کنم

شانس اورد

لعنتیییییییییییی


با تو میگیره ترانه هام جون                                         وقتی نباشی میمیره مجنون 


با تو شاهنامه بودم نه یک غزل

با تو رودخونه بودم نه یک قنات

یه روزی من و تو بودیم حالا

منو تنهایی و یک عمر خاطرات


علاوه بر رضا صادقی این روزا خیلیم فرامرز اصلانی گوش می دم

مخصوصا اون آهنگ اگه یه روز بری سفر...............

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

عصبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من کجام عصبیه؟

به این خوبی

فقط گاهی  وقتا که یاد تو میفتم عصبی میشم

ننننننننننننههههههههههههههههه

فقط وقتایی که یاد ۶ اردیبهشت میفتم

یاد ۲ ۲   تیر میفتم

یاد ۶ فروردین میفتم

اااااااه .........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

رضا صادقیو جدیدا دوسش دارم

....

کلبه ای اندازه ی عشق

باغچه ای و حوض و گلدون

سر تو باشه رو شونم

مثه لیلا مثه مجنون

تو بشی مادر گلها

من بشم بابای بارون

البته این ۲ خط آخری جاهاش باید عوض شه...جای مادر و باباش

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

بغض راه گلوشو گرفت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

اونا نمیدونن

هیچ کودومشون

۶ اردیبهشت.......واییییییییییییییییی

اونا فک میکنن تخیله

ولی واقعیته

۶ اردیبهشت......

حتی دوست صمیمیم

بهشون نگفتم

به هیچ کودومشون

وایییییییییییییییییییییی

تو فکرشو بکن

مگه بدتر از این هم میشه؟

اوووووووه ...نه نه اصلا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

اونا فکر کردن  که من دیوونه شدم

چون همش میخندیدم

بی خودی می خندیدم

آخه تو که نمی دونی یاد چی افتاده بودم

یاد این افتاده بودم که چه زیبا گفتم دوستت دارم

چه صادقانه پذیرفتی

چه فریبانه آغوشم برایت باز شد

چه ابلهانه با تو خوش بودم

چه کودکانه همه چیزم شدی

چه زود مرا ترک کردی

چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم

چه حقیرانه واژه غریب خداحافظی به من آمد

چه بی رحمانه من سوختم

ولی هنوز هم دوستت دارم .....غریبانه

حالا به نظر تو اینا خنده دار نیس؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

آخه همش صحبتای خودمون بود عوضی!

تازه همیشه یعنی اکثر اوقات هم پیشنهادش از طرف تو بود...

چند روزه داره بارون میباره

                                  بوی شکستن و برام میاره

چی داشتم میگفتم؟

آهان

ببخشید یهو یه شعر یادم اومد.گفتم تا یادم نرفته بنویسمش

داشتم می گفتم که صحبتای خودمون بود.خودت و خودم..تو و من

اونوقت وقتی واسه یادآوری و تجدید خاطره برات آف میذاشتمشون میگفتی ای بی خرد اینا چیه برام آف گذاشتی؟خجالت کشیدم!!!!!

آخه تو و خجالت؟؟؟

خجالت میخواستی اون موقعی بکشی اون حرفا رو میزدی نه اینکه بعدش بگی من شرمنده.دیگه تکرار نمیشه و از این  شر و ورا

راستی بی خرد هم خودتی......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

پارسال بود

ساعت 12 شب

ميچتيم:

اين اتاق تخت دو نفره داره من امشب حتما روش ميميرم

چوبي با كنسول

روكش بنفش گلدار

متكاي سفيد گل قرمز

دوس داري؟

.................... damn...............

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

کو آشنای

 شبهای من کو

دیروز من کو

فردای من کو

شهزاده من

رویای من کو

تو هم قبیله

لیلای من کو

وقتی نوشتم

عاشق ترینم

گفتی نمیخوام

تورو ببینم

برات نوشتم

یه بی قرارم

با خنده گفتی

دوست ندارم....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

بهش میگم مگه نمیگی که منو دوسم داری؟

میگه آره دوست دارم

میگم پس چرا هرروز اشکمو در میاری؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

۶ اردیبهشت

ساعت ۳ بعد از ظهر

 

 

آرنجاتو گذاشتی رو زانوهات

سرتو انداختی پایین

دستاتم کردی تو موهات

این پای سمت چپت رو هم هی تکون میدی

با اینکه میدونی از این کارت بدم میاد

ولی هی تکونش میدی.....

۱۷ دقیقه و ۱۴ ثانیه

شمردم

دقیقا ۱۷ دقیقه و ۱۴ ثانیه

چشات و ولی نمی بینم

یعنی نگات نمیکنم که بخوام ببینم

سر منم پایینه

اما گاهی اوقات زیر چشمی...جوری که تو نفهمی

.........

................

...........................

.......................................

سرتو بالا کردی؟

ببینم چشاتو..

وای باز چشات رسوایی کرده....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

چرا روتو کردی اونور؟نکنه خجالت میکشی ازم؟

خودت کردی خب

پس خجالت نداره

باز که گفتی من همیشه تا آخرش باهاتم دیوونه

من همیشه باهاتم دیوووووونه...

من همیشه باهاتم دیونه....

وای که این همیشه چقده کوتاه بود....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

آخه دقیقا از این حرص می خورم که آخرین بار هم که با هم بودیم بازم مثه سابق بودی

شایدم نبودی

من که فقط صدات و شنیدم

اگه چشات و میدیدم شاید می فهمیدم

آخه می دونم ..چشای تو هم مثه چشای من رسوایی می کنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

وایییییییی همش تقصیر من بود

اگه اون روز بهت زنگ نزده بودم

اگه جلوی خودمو نگه داشته بودم و زنگ نزده بودم

اونوقت الان با هم بودیم

اونوقت هنوزم شبای جمعه مثه دیوووونه ها  باز هم....

وای..........

من عاشق شبای جمعه مون بودم

تو هم بودی

می دونم

می شناسمت

اصلا خودمونیما نکنه من و فقط به خاطر شبای جمعمون می خواستی؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

بالاخره گفتی........

وایییییییی دقیقا همون چیزی که می ترسیدم بگی و گفتی

اوووووه.....

بد تر از این هم مگه میشه

نه

نمیشه

اوووووووووووووه.........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

آهنگاش دیگه قدیمی شده

ولی برای من تازگی داشت.امروز نشستم کلی بنیامین گوش کردم...

ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق آینه گلدون شونه خونه نیمکت گیتار پاییز مهتاب........

فقط اینا رو دوسشون دارم:

چشمات

گریه

عاشق

گریه

گیتار

گریه

گریه

گریه....

باز هم.....

فردا هم.........

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

تو چشاش نگاه کردم

خندید....

از همون خنده هایی که من عاشقشون بودم

خجالت کشیدم

سرمو انداختم پاییین

بازم خندید............از همونا

از اینکه خجالت کشیدم راضی شد......دقیقا همون چیزی که می خواست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

اصلا دلم نمیخواد بدونم کجایی

نمی دونم!

نمی دونممممممممم

تو هم نمی دونی من کجام

می دونی؟

راستی

اون خونهه کجا بود؟یادته؟

نه

اگه یادت هم هس نمیخواد بگی

یعنی اصلا یه سری چیزا اگه نگفته بمونه بهتره

خجالت نکشیدی؟

نکشیدم؟

نمیخواستیم بکشیم؟

تو میخواستی یا من؟

من هم

و تو نیز...........

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

واییییییییییییی همیشه از این می ترسیدم که از چشام معلوم باشه

خدایااااااااااااا

آخه تو از کجا فهمیدی دیووونه

بذار ببینم چشامو؟

نکنه رسواییی کرده؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

بهم میگه این حرفو نزن چون تو تجربه شو نداری!

می خندم.می گم آره من تجربه شو ندارم.....

ولی انگار میفهمه که خالی بستم به خاطر همین بدجوری نگام می کنه و میگه نهههههه تجربه شو داری

چشات معلومه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

گاهی بیشتر از تو

بیشتر؟

البته فقط گاهی اوقات

بغض ناتموم

بغض؟

نه بابا گریه

اشک

من بی تو؟من با تو .ولی تو بی من؟!

ما با هم.یادته؟من و تو با هم با بغض؟

من با بغض تو بی بغض ....یادته؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

امروز؟یا دیروز؟

عید؟

امسال؟

نه بابا پارسال

نههههههه

همین امسال

همون روز..

روز نبود آخه..

آخه میدونی خیلییییییییییی تاریک بود

آره خیلی

شب بود گمونم

ساعتشو یادم نیس

تو یادته؟

چه سوال احمقانه مزخرفی

خب معلومه که یادت نیس..

تاریک بود

تاریکی مطلق...

...:چرا گریه میکنی دیووونه من همیشه باهاتم

باهامی؟     با من؟

با همیم؟

چرا دروغ گفتی؟    گفتم؟     می گفتیم؟آره می گفتیم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

تلفن و نگاه کردم

گوشی و ورداشتم

۰۹۱۲

تققققققق...

گذاشتمش سر جاش

از اتاقم رفتم بیرون

ولی دوباره اومدم تو

دوبار گوشیو برداشتم

شماره رو تا آخر گرفتم

هنوز بوق نزده تقققققققققق....

مثه فیلما

باز دوباره....

بوق...........بوق...............بوق.................

الو..

............

الووووووووووووو

...........

گریه؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

تو تمامی رویاهای من....معنی تمام دلتنگی های من......دلیل اشکهای پاک من......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

یواشکی گریه میکنم

دوس داری؟

همینو می خواستی؟

اشکام راضیت میکنه؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

یاد پارسال افتادم

چه روزایی بودا

انقدر دلم واسه اون روزا تنگ شده.انگار همش خواب بوده.....یه خواب شیرین

بدجوری دلتنگ حال و هوای اون روزام

روزایی که بوی تورو میدادن

وقتی که بهشون فکر می کنم یاد خیلی چیزا میفتم

یاد دلواپسی هرروزه....

دلواپس از جنس تو.......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا 

بسترم در آغوش تنهایی است

و اتاقم

         بستر دلتنگی

ای عابر امشب !

خلوتم را دریاب

آیینه  را مجاب کن

بسترم را هیاهو بخش

من نیاز به احساس تازه ای دارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

فریاد میزنم تو را....خدای من

نمیدونم چند دقیقه است که دارم اشک میریزم....بازم دلم برات تنگه...تنگ تر از همیشه...نمیدونم چرا گاهی وقتا این اشکام هم سبکم نیکنن.میدونم که دیگه نیستی.می دونم که الان باز مثه قدیما تنهای تنهام...تنهای تنها نشستم گوشه تختم و زانوهامو بغل کردم و اشک میریزم و فکر و فکر و فکر.....به خدا دست خودم نیس.یادمه همیشه اشکام ناراحتت میکرد..شاید عذاب وجدان؟

دوس دارم اشک بریزم...بغض کنم...صدات کنم

آخه خدایا انصافت کجا رفته؟چرا نمیگی که اینجا کیلومتر ها دورتر...خیلی دورتر...یکی داره به یادش اشک میریزه

"به همین سادگی رفتی عزیزم      سهم تو شده روز ساده      سهم من که اشک بریزم

اون خدایی که اون بالا هس و انصافش تمومی نداره راضیم میکنه.همین که اون هست راضیم می کنه

فقط اون خبر داره که حالا که من توی اشک و ناله غرقم تو در چه حال؟اصلا یادت میاد؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا  | 

برگرد!

برگرد تا سکوتم

                    با زمین غمگین

                            به سخن آید

و قهرم

                با آسمان سهمگین

                          به ةشتی بیانجامد

زمین و آسمان من

          نگران تو اند

برگرد عشق من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط صهبا